عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
116
منازل السائرين ( فارسى )
بهرهمندى نفسانى نيست و به هنگام مشاهده نور پروردگار خويش ، شايستهء فنا شده است » . درجه سوم دنباله درجه دوم است ، سالكى كه دل يك دله كرده ، و از خدا جز خدا نمىخواهد ، از امارگى نفس گذر كرده ، و ديگر براى خويش بهرهاى نمىجويد ، بلكه هر چه مىخواهد و هرچه مىجويد براى حق است ، نه براى خويشتن ، لذا مدح و ذم مردم در او هيچ تأثيرى نمىگذارد . كسى كه به اين درجه رسيده باشد ، خداوند او را در تحت ولايت خويش به نور اشراقش هدايت مىكند و سالك نيز خود را در تحت ولايت الهى او قرار داده ، همه نيكىهايى كه در وجودش ظهور يافته ، حاصل تربيت الهى مىداند ، لذا مدح و يا ذم مردم قلب او را آزرده نمىسازد و از ياد خدا باز نمىدارد ، بلكه سالك در اين درجه ، كليه كدورتها را با آب زلال ذكر خدا از دل مىشويد و خويشتن را براى فنا در نور پروردگارش آماده مىكند . تلمسانى در ادامه مىفرمايد : « كلام خواجه « تدوم لائمته لنفسه » ، يعنى او نفسش را به طور دائم ملامت مىكند و مقصود از ملامت كردن در اينجا اين است كه سالك از نفس خود بيزار است و مىخواهد كه از آن جدا شود . مقصود خواجه از ملامت نفس ، كوتاهى در انجام وظيفه نمىباشد ، چرا كه دارندهء اين مقام بالاتر از آن است كه در زمرهء تفريط كنندگان باشد زيرا هركس كه نفسش را از روى صدق در راه خداى تعالى بذل كرده باشد ، كراهت دارد از اينكه باز با نفس خود باقى بماند . چرا كه سالك دوست دارد ، آنچه را كه بذل كرده ، خداوند از او بپذيرد . پس مسلما هر كس قربانىاى را پيشكش مىكند و از او پذيرفته شود ، هرگز مانند آن كس نيست كه از او پذيرفته نشده ، خداوندا در ازاى تقديم نفسهاى ما به حضورت ، به ما فنايى عطا كن كه به واسطهء آن كدورت عالم خلق مبدل به نورانيت وصول به عالم امر گردد ، پس مسلما براى تو هم عالم خلق است و هم امر » . آنچه تلمسانى با فراست خاصى در شرح گفتار خواجه بيان فرموده است گوياى مفهوم سفر در سير و سلوك عرفانى است كه از آن به تعابير مختلف ياد شده است و تلمسانى در اينجا اشاره به سفر در مراتب وجود نموده است ؛ يعنى سفر از عالم خلق به